شکوه بصری یا روایت ناتمام؟
اختصاصی| "موسی کلیمالله: به وقت طلوع"؛ بازنمایی مقدس است و درام شعارگونه!
موسی کلیمالله، بلندپروازانهترین پروژه ابراهیم حاتمیکیا، با بودجهای کلان و جلوههای بصری نفسگیر، روایت ابتدایی زندگی حضرت موسی (ع) را از خوابهای فرعون تا سپردن نوزاد به رود نیل به تصویر میکشد؛ اثری که در بازی مریلا زارعی و بهنام تشکر میدرخشد و طراحی صحنهاش جوایز فجر را درو میکند اما به دلیل ریتم کند، دیالوگهای پرطمطراق و تمرکز افراطی بر تصویر، بیشتر شبیه یک نمایش تصویری متون مقدس است تا درامی عاطفی و پویا.
به گزارش میار، فیلم سینمایی «موسی کلیمالله: به وقت طلوع» روایت ابتدایی زندگی حضرت موسی (ع) را نشان میدهد؛ از خواب فرعون و تلاش او برای جلوگیری از تولد موسی تا تولد او و سپردن نوزاد به رود نیل. درباره فیلم باید بگوییم که قصه خط روایی مشخص و قابل پیشبینی دارد و دیالوگهای فیلم نیز همانند آثار تاریخی پرطمطراق دیگر، حرف چندانی برای گفتن ندارد. این نسخه سینمایی در واقع بخشی از یک مجموعه تلویزیونی است که فیلمنامه اولیه را فرجالله سلحشور نوشته بود و پس از درگذشت او حاتمیکیا آن را بازنویسی کرد. در نتیجه ساختار فیلم بسیار ساده و تخت شده است؛ بیشتر صحنهها به نمایش داخلی کاخ فرعون و جلسات تعبیر خواب اختصاص دارد که برخی منتقدان «ریتم فیلم را نامتناسب و خستهکننده» میدانند. در واقع مشکل اصلی فیلم از همان ابتدا مشخص است؛ فیلم بیش از دو ساعت تنها بخش کابوس فرعون و بهرود انداختن موسی را پوشش میدهد که این تصمیم اشتباه باعث شده ریتم فیلم خستهکننده به نظر بیاید. از این رو، روایت «موسی کلیمالله» بیشتر به بازنمایی تصویری متون مقدس شبیه است تا سینما.
شخصیتپردازیها
از نکات مثبت فیلم، بازی بازیگران اصلی است. اجرایهای نزدیک به بینقص مریلا زارعی (یوکابد)، علیرضا کمالی (عمران) و بهنام تشکر (فرعون) از نقاط قوت اثراند. شخصیت مادر موسی و خودِ فرعون واقعاً باورپذیر است. با این حال، «موسی کلیمالله» در شخصیتپردازی مشکل دارد؛ کاراکترها اغلب تیپیک و کلیشهای اند. اجرای برخی بازیگران مانند شکیب شجره (فرمانده سپاه فرعون) آنطور که باید از کار درنیامده و بازیهای آنها کاریکاتوری است و حتی فیلم را زیر سؤال میبرد. همچنین دیده شده صحنههای دیالوگی طولانی لحنشان تئاتری و شعارگونه است، بهخصوص میان فرعون و اطرافیانش. به عبارت دیگر، تلاش برای بارگذاری معنایی با شخصیتپردازی ضعیف ناکام مانده و بسیاری از بازیگران فقط بار دیالوگهای پرطمطراق را به دوش میکشند.
جلوههای ویژه و بصری
جلوههای ویژه فیلم یکی از بحثبرانگیزترین بخشهاست. به باور منتقدان، حاتمیکیا بیش از حد روی جلوههای بصری تمرکز کرده است. توجه کارگردان بیش از حد صرف جلوههای ویژه و ساختار بصری شده و قصهگویی در اولویت اول قرار نگرفته است. نقطه ضعف اصلی فیلم استفاده افراطی از جلوههای ویژه است و ساختِ فیلم با پرده سبز باعث شده فضا کاملاً مصنوعی به نظر برسد. جلوههای ویژه فیلم قابل قیاس با فیلمهای بزرگ سینمای جهان نیست، نکتهای که برخی دیگر هم به آن اشاره کردهاند. حتی مسعود فراستی، منتقد نامآشنای ایرانی، این فناوریها را بیهوده دانسته و گفته است: "استفاده از ویدئو وال به بدترین شکل ممکن شده و در نهایت فیلم را خراب کرده است". اینها باعث شده که صحنههایی مثل شکافتن نیل یا انهدام بتها اگر جذاب باشند، در پس رنگپردازیهای فراگیر و جلوههای پرزرق و برق، حالت سینمایی واقعی خود را از دست دهند.
حال نکته مثبت فیلم؛ با وجود مشکلات داستانی، طراحی صحنه و لباس «موسی کلیمالله» تحسین شده است. فیلم جایزه بهترین طراحی صحنه و بهترین طراحی لباس جشنواره فیلم فجر را از آن خود کرد. این دستاورد نشان میدهد دکور و پوشش کاراکترها با ظرافت و مقیاس بزرگ اجرا شده و فضایی باشکوه ایجاد کرده است. در مقابل، موسیقی اثر اگرچه حماسی و پرشور است، گاهی چنان سنگین میشود که بر صحنهها تحمیل میشود. برخی شنوندگان معتقدند موسیقی کارن همایونفر گاه جلوههای ویژه را هم تحت تأثیر قرار میدهد و به جای تکمیل فضای فیلم، یادآور لحظات احساسی قدرتمند در آثار موفق خارجی مانند «شاهزاده مصر» یا «ده فرمان» نیست. به هر حال، دستاورد بصری فیلم (چه از طریق دکورهای عظیم و چه فناوری تولید مجازی) گامی بزرگ در تولید آثار تاریخی-مذهبی ایرانی محسوب میشود؛ هرچند اهمیت بیشازحد «تصویر» گاهی اصل مضمون را تحتالشعاع قرار داده است.
در نهایت؛ پیام اصلی فیلم، یعنی تقابل حق و باطل، به وضوح ترسیم شده اما اغلب بدون ظرافت و ظاهراً بیش از حد شعارگونه ارائه میشود. در مقایسه با حماسههای مذهبی مشهور جهان (مانند «ده فرمان» سسیل دمیل یا «شاهزاده مصر» برادران اسنایدر)، «موسی کلیمالله» فاقد عمق درام انسانی است و بیشتر بر جنبههای بصری و نمادین تکیه دارد. به باور بسیاری از منتقدان، این اثر برجستهترین پروژه حاتمیکیا در مقیاس بلندپروازانه است اما مانند یک تست گرانقیمت میماند؛ ترکیبی از نمایش تلویزیونی پرخرج و فیلم سینمایی ناتمام. در نهایت، میتوان «موسی کلیمالله» را فرصتی دانست که توانایی سینمای ایران در ساخت صحنههای تاریخی بزرگ را به نمایش بگذارد اما همزمان یادآور فاصلهای است که هنوز در روایتپردازی و عاطفهسازی نسبت به استانداردهای جهانی دارد.

